تبليغاتX
دست نوشته ها

عشق بهتر است یا ثروت؟  

خیلی جالبه واسه پرسش به این مهمی تا حالا فقط 3 نفر نظر دادن!!!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
نشد تا در آغوشت احساس خوشبختی کنم

نشد با بوسیدنت احساس خوشبختی کنم

نشد با بوییدنت احساس خوشبختی کنم

نشد با لمس تنت احساس خوشبختی کنم

نشد تا که با دیدنت احساس خوشبختی کنم

نشد ...!

نشد تا ببینم تورا

خفته در آغوش خود نیمه شب.



نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
یکی از دوستان چند روز قبل مطلبی رو در وبلاگش گذاشته بود وآخرش هم نوشته بود کاش کسی منو نمی شناخت تا هر چی دلم میخواست می نوشتم . جالبه که ما تا این حد اسیر سانسور هستیم که دیگه خودمون هم خودمون رو سانسور می کنیم.

دوست خوب من راحت باش آزاد خودت باش هر چی می خوای بگو !

اگه وقتی مخاطب تو رو بشناسه حرف بزنی مهمه نه اینکه با اسم مستعار بگی !

امیدوارم همیشه آزاد باشی و رها از این حصار خود ساخته.


نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
محبت ست که زنجیر می شود گاهی!

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
ای پیامبر، هدایت بر عهده تو نیست تو دعوت میکنی و خداوند هر که را بخواهد هدایت میکند!                                                                                             سوره بقره آیه 272
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |

چه سکوت و رخوتی گرفته من را , ما را .....

شب ها و روزها می گذرند بی هدف بی دلیل بی آرزو ...

تکرار، گردش در یک مدار،دور باطل میزنم به دنبال چیزی میگردم

امید آرزو عشق ...

نمی یابم نیست کجاست ؟

تنها مانده ام با خاطرات تلخ خاطرات بد

تنها مانده ام با توهم با سراب عشق !

تنها مانده ام با غرور شکسته

با رویا های روزانه

با خوابهای شبانه


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
عشق را تجربه کردم

نفرت را تجربه کردم

امید را، نا امیدی را

همه را تجربه کردم

اما

هیچ نیاموختم!


نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
هیچ کس با هیچ کس سخن نمیگوید

که خاموشی به هزار زبان در سخن ست

در مردگان خویش نظر میبندیم با طرح خنده ای

و نوبت خویش را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای!


نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |

Die, die, die my darling
Don't utter a single word
Die, die, die my darling
Just shut your pretty eyes
I'll be seeing you again
Yeah, I'll be seeing you, in hell

So don't cry to me oh baby
Your future's in an oblong box
Don't cry to me oh baby
You should have seen it a-coming on
Don't cry to me oh baby
I don't know it was in your card
Don't cry to me oh baby
Dead-end soul for a dead-end girl
Don't cry to me oh baby
And now your life drains on the floor
Don't cry to me oh baby


Die, die, die my darling
Don't utter a single word
Die, die, die my darling
Shut your pretty mouth
I'll be seeing you again
I'll be seeing you, in hell
Die-die-die
Die-die-die
Die-die-die

Die

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |
خدایی نیست

گر هم هست عدالت را ز یاد برده ست

خدایی نیست

گر هم هست  خدای مهربانی نیست

خدایی نیست

گر هم هست

چرا اینقدر خاموش است؟!

چرا کشتار انسان را نمیبیند؟!

چرا در سوگ مخلوقش نمی گرید؟!

خدایی نیست

گر هم هست به خاک کوچه افتاده ست

خدایی خسته و تنها ست

خدایی نیست !

خدایی نیست.....


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت توسط حسن ابراهیمی| |